انقلاب از ریشه قلب به معنی دگرگونی.این جمله ، اولین کلاماتی ست که بعد از شنیدن واژه انقلاب به ذهن انسان متبادر می شود.برای ایرانیان این کلمات بسیار آشناست.تا چند ماه آینده سی امین سالگرد انقلاب ایران جشن گرفته می شود. انقلاب ایران آخرین و بزرگترین انقلاب مردمی در قرن بسیتم میلادی بود.اولین انقلاب ، انقلاب روسیه به رهبری لنین در سال 1917 ، که بعدها به تشکیل اتحاد جماهیر شوروی انجامید.اما رهبر انقلاب روسیه چه خط مش فکری رو برای به نتیجه رساندن انقلاب دنبال می کرد؟ مارکسسیم؟یا مکتبی که خود بنا گذاشت(مارکسیسم لنینیسم)؟چگونه شد که انقلاب روسیه سلسله انقلاب هایی رو به وجود آورد که قرن بیستم به نام قرن انقلاب ها مشهور شد؟ در زیر شما رساله را می خوانید که مولد انقلاب روسیه بود.این مقاله به وسیله نچایف با عنوان کاتشیسم انقلاب نوشته شد. این رساله بر لنین تاثیر ژرفی بر جای گذاشت،تا بعدها که در امپراطوری سرخ به صورت عملگرایی مطلق یا مفرط در آمد. (کاتشیسم:روش آموزش اصول دین از طریق سوال و جواب).
کاتشیسم انقلاب
وظایف یک انقلابی نسبت به خودش
۱) انقلابی مردی ست فناناپذیر.عاری از هر نوع علائق شخصی ، فعالیت شغلی ، احساس ، پیوستگی ، تملک و نام شخصی است.همه چیز در وجود او در فکر و عشق به انقلاب خلاصه شده است.
۲) انقلابی می داند نه تنها در کلام بلکه در ژرفای وجودش و در کلیه رفتارش ، رابطه ی او با نظام اجتماعی و جهان متمدن ، با کلیه قوانین ، با شرف و سنت و با تمام ضوابط پذیرفته شده از جانب عموم گسسته است.او دشمن توانای همه ی اینهاست و اگر همزیستی با آنها را ادامه می دهد بدین منظور است که آنها را سریعتر نابود کند.
۳) انقلابی تمامی نظریه ها را خوار می شمارد و هیچ دانش دنیوی را برای نسل های آینده قابل پذیرفتن نمی داند.او تنها یک دانش را می شناسد:دانش ویرانی
بدین علت و فقط هم به همین علت ، او مکانیک ، فیزیک ، شیمی و احتمالا پزشکی می آموزد ، اما تمام روزها و شبهایش را صرف آموختن دانش ضروری ، یعنی شناخت وجود انسان ، مختصات اخلاقی انسان و موقیعت ها و عوامل متشکل شده نظام اجتماعی موجود می کند.هدف از بررسی همواره یکی چیز است:مطمئن ترین و سریعترین روش نابودی تمامی این نظام پلید.
۴) انقلابی افکار عمومی را خوار می شمارد.او اخلاق عمومی را در کلیه ی بیانه ها تحقیر می کند.برای او اخلاق آن است که در جهت پیروزی انقلاب کمکی باشد ، و امور غیراخلاقی از نظر او چیزهایست که سد راه پیروزی انقلاب باشد.
۵) انقلابی انسانی ست متعهد ، بی رحم نسب به تحصیل کردها ، او نمی تواند انتظار ترحم از آنها داشته باشد.بین او و آنان به طور پنهانی یا اعلام شده ، تا سرحد مرگ جنگی سخت و آشتی ناپذیر در جریان است.او باید خود را به شکنجه عادت دهد.
۶) انقلابی نسبت به خودش بی رحم است و باید نسبت به دیگران هم بی رحم باشد.او میبایست نسبت به هرگونه ظرافتها از جمله محبت ، عشق ، دوستی ، حق شناسی ، سنت و حتی از شرافت اجتناب کند و تعلق انقلابی بی احساس را جایگزین آن سازد.برای او تنها یک لذت وجود دارد ،یک تسلی خاطر ، یک پاداش و يک رضایت مندی-پیروزی انقلاب-.او می بایست روز و شب تنها به یک موضوع بیاندیشد و یک عقیده را پیگیری کند-نابودی بی امان-کوششی خونسردانه و خستگس ناپذیر تا پیروزی ، آمادگی برای تخریب خودش و آنچه قبل از انقلاب وجود داشته است.
۷) طبیعت انقلابی واقعی از هرگونه احساس ، تخیلات بچگانه و دلخوش کننده مبراست.شور انقلابی باید در تمامی لحظات روز به کار برده شود تا آنکه به صورت عادت درآید.شور انقلابی را باید بنابر محاسبه و دور از احساس بکار برد.انقلابی در هیچ موقع و در هیچ کجا نباید از انگیزه شخصی خود پیروزی کند بلکه فقط باید از انگیزه هایی پیروی کند که در خدمت انقلاب باشد.
رابطه بین انقلابی و یارانش
۸) انقلابی نمی تواند جز با کسانی که با اعمال خود اثبات کرده باشند که به او علاقه مندند و انقلابی خالص اند ، دوستی یا همبستگی ایجاد کند.سطح دوستی ، سرسپردگی و وظیفه نسبت به چنین یارانی بستگی به سطح فایده رسانی آنان به اساس و ویرانگری بنیانی انقلابی دارد.
۹) غیر ضروری است که که درباره وفاداری انقلابیون نسبت به یکدیگر سخنی گفته شود.تمامی نیروی انقلاب متکی است به یارانی که فهم و شعور انقلابی یکسان دارند.تا آنجا که ممکن باشد باید درباره کلیه مسائل مهم گروهی اندیشید و به نتایج یکسان رسید ، سرانجام زمانی که رویه مسلم گشت ، انقلابی باید منحصرا به شحص خودش متکی باشد ، هرگز برای توصیه کردن و یا یاری کردن سر راه هم قرار نگیرید جز مواردی که برای پیشبرد نقشه ضرورت دارد.
۱۰) هر انقلابی باید تعدادی یاران درجه دوم و سوم تحت فرمان داشته باشد.یارانی که کاملا آگاه نیستند.این یاران باید به عنوان سرمایه گروهی تلقی گردند و در محل لازم مورد استفاده قرار گیرند.مصرف این سرمایه قطعا باید تا حد امکان مقرون به صرفه باشد تا حداکثر فایده ی ممکن را عاید سازد.انقلابی حقیقی باید خود را سرمایه انقلاب تلقی کند که برای پیروزی انقلاب تخصیص یافته ، درعین حال نباید شخصا و به تنهایی این سرمایه را-بی آنکه توافق یاران کاملا متعهدش راجلب کرده باشد-به مصرف برساند.
۱۱) اگر یاری در خطر باشد و این سوال طرح شود که باید او را نجات داد یه نه؟ تصمیم نباید بر اساس عواطف ، بلکه منحصرا در جهت اهداف انقلاب اتخاذ گردد.به دقت فواید و مخاطرات این تصمیم و همچنین نوان لازم برای نجات یار انقلابی مورد سنجش قرار گیرد.
رابطه انقلابی با جامعه
۱۲) اعضای جدید را که وفاداریشان را نه به زبان ، بلکه با اعمالشان آزموده شده است-به شرط موافقت گروهی اعضا-می توان پذیرفت.
۱۳) انقلابی به دنیای دولت ها ، به دنیای طبقات ممتاز و به دنیای به اصطلاح متمدن وارد می شود ، فقط بدین منظور در چنین دنیاهایی زندگی می کند که آنها را سریع و به طور کامل نابود سازد.یک انقلابی اگر کوچکترین علاقه ای به دنیا نشان دهد ، دیگر انقلابی واقعی محسوب نمی شود.او نباید در نابودی هر موضع ، هر مکان و یا هر انسان در دنیاهای یاد شده درنگ کند.او از هر چیز و هر کس این گونه دنیاها به نحو یکسان متنفر است.وای بر او اگر تعلقی نسبت به پدر و مادرش ، دوستانش یا معشوقش داشته باشد و اگر به خاطر این گونه تعلقات دچار وسوسه گردید دیگر انقلابی به شمار نخواهد رفت.
۱۴) انقلابی ، با هدف انقلابی سازش ناپذیر ، لازم است اغلب بین جامعه زندگی کند تا بتواند این حقیقت را متبلور سازد که جامعه باید جز آن باشد که واقعا هست.او باید در همه جا نفوذ کند ، بین طبقات برتر و متوسط جامعه ، در کمپانی ها ، در کلیه کلیساها و قصرهای اشراف ، در جهان دولتمردان ، ادیبان و نظامیان.همچنین در دیویژن کاخ زمستانی تزار.
۱۵) وقتی فهرست اسامی آنان که محکوم شده اند آماده شد و دستور اعدامشان صادر گشت ، در اجرای آن نیاید هیچ گونه عداوت شخصی و جسارت نمایی دخیل باشد.همچنین نباید به انگیزه های دشمنی یاران یا مردم با محکومین توجه داشت.دشمنی و احساس جسارت نمایی ، ممکن است تا حدی که تودها را برای انقلاب برانگیزد ، مفید باشد.لازم است فایده ی نسبی اعدام برای پیروزی انقلاب مورد ملاحظه قرار گیرد.
۱۶) نخستین گروه انقلابیون باید کسانی را نابود سازند که با تشکیلات انقلابی خصومت می ورزند.مرگ ناگهانی آنان موجب دست پاچگی بین دوستانشان خواهد شد.محروم ساختن دولت از چنین افرادی توسط زیرک ترین و فعالترین یاران انقلابی عملی خواهد شد.
۱۷) گروه دو شامل کسانی است که برگزیده شده اند تا در زمانی مناسب با انجام یک سلسله اعمال شرورانه جماعت را به سوی یک انقلاب اجتناب ناپذیر حرکت دهند.
۱۸) گروه سوم شامل تعدادی زیادی انسان است.انسان هایی ددصفت در پستهای مهم که نه به خاطر زیرکی یا فعالیتشان ، بلکه به خاطر ثروت و نفوذشان از قدرت و پست مهم و امتیازات آن برخوردارند.این گروه باید به هر ترتیب ممکن مورد بهره برداری قرار گیرد.اینان را باید به ماجرا کشاند و گرفتار کرد.باید به نیت کثیفشان آگاه شد ، باید آنان را به بردگی کشاند.قدرت آنان ، نفوذ آنان ، ارتباطات آنان ، ثروت آنان و فعالیت آنان باید مبدل به گنجینه ای پایان ناپذیر و کمکی گرانبها برای اقدام ما گردد.
۱۹) گروه چهارم شامل دولتمردان جاه طلب و لبیرال ، با عقاید متفاوت می گردد.انقلابی باید همکاری با آنها را وانمود کند ، کورکورانه از ایشان تبعیت کند و در عین حال به رازشان پی ببرد تا آنکه کاملا گرفتار شوند.اینان باید چنان به سازش تن دهند که هیچ راه فراری از آن برایشان باقی نماند.پس از آن می توان از آنها برای ایجاد بی نظمی در دولت استفاده کرد.
۲۰) گروه پنجم شامل صاحبان اعتقاد و اندیشه های انقلابی است که در جراید یا قشرهای خود نقش عمده ای بر عهده دارند.اینان را باید دائم دنبال کرد تا به سازش تن در دهند.به پیامد آن اکثریتشان نابود می شود در حالی که اقلیت آنان مبدل به انقلابیونی کاردان می گردند.
۲۱) گروه ششم که به ویژه دارای اهمیت است:زنان ، که می توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد.نخست دسته ی زنان تهی مغز ، بی فکر و طناز که باید از ایشان به همان گونه که از گروه سوم و چهارم مردها استفاده می شود ، استفاده کنیم.دوم دسته زنان خون گرم ، توانا و صمیمی که به ما تعلق ندارند.چون هنوز به ادراک بدون احساس انقلاب نرسیده اند.از این دسته باید مانند گروه پنجم مردان استفاده شود.دسته آخر زنانی هستند که کاملا کنار ما قرار می گیرند.کسانی که کاملا صمیمی هستند و برنامه ما را در شکل نهایی آن پذیرفته اند.ما باید چنین زنانی را به عنوان گرانبهاترین گنجینه خود محترم داریم ، بدون کمک آنان ما هرگز به پیروزی نخواهیم رسید.
برخورد گروه با توده ها
۲۲) گروه هیچ هدفی جز آزادسازی و خوشبختی کامل توده ها ندارد-تودهای مردمی که با کار یدی زندگی می کنند.-گروه معتقد است که رهایی توده ها و خوشبختی آنان در پی یک انقلاب فراگیر کارگری و ویرانگر امکان پذیر می باشد.گروه تمامی ذخائر و انرژی خود را برای تشدید و گسترش مصیبت و تیره روزی مردم به کار می گیرد تا در نهایت شکیبابی آنان به پایان رسد وبه سوی قیامی همگانی رانده شوند.
۲۳) مفهوم انقلاب برای گروه ، انقلابی معمولی مطابق نمونه های غربی نیست-انقلاب هایی که معمولا برابر حق مالکیت و رویه های سنتی اجتماع که ناشی از به اصطلاح تمدن و اخلاق است ، کوتاه آمده است.-تاکنون این گونه انقلاب ها همواره به سرنگونی تشکیلات سیاسی موجود برای جانشین ساختن آن با تشکیلاتی دیگر ، محدود شده است و بنابراین کوششی بوده برای استقرار دولت به اصطلاح انقلابی.تنها شکل انقلاب مفید برای مردم ، انقلابی است که دولت را ریشه کن کرده و همه ی سنن دولتی و سازمان ها و طبقات را در روسیه نابود کند.
۲۴) با توجه به این نقطه نظر ، گروه هر تشکیلاتی از بالا به پایین را رد می کند.هر نوع تشکیلات آتی بی تردید ناشی از تحرک در زندگانی توده ی مردم خواهد بود.اما این موضوعی ست که نسل های آینده باید در مورد آن تصمیم بگیرند.وظیفه ما تخریب کامل ، هراس انگیز ، فراگیر و بی امان است.
۲۵) بنابراین برای نزدیکتر شدن به مردم ، قبل از هر کار دیگر باید با عواملی از توده ها رابطه برقرار کنیم که از آغاز بنای دولت تزاری هرگز از اعتراض بدان دست برنداشته اند.این گروه نه تنها با زبان ، بلکه با اعمال خود علیه همه چیز ، مستقیم یا غیر مستقیم مرتبط با دولت اعتراض کرده اند:علیه اشرافیت ،دولت سالاری ، روحانیت ، یازرگانان و کولاک های انگل.ما باید به تحرک ماجراجویانه بیر گاردها که تنها انقلابیون زیرک روسیه هستند بپیوندیم.
۲۶) تمرکز توده ی مردم در قدرتی شکست ناپذیر و کاملا ویرانگر-این مقصود ماست- و توطئه وظیفه ماست.
*******
در نوول تسخیر شدگان داستایوفسکی چهره ای ماندگار از یک انقلابی ماجراجو ترسیم شده است.مکرر در کتابچه ی یادداشت داستایوفسکی ، به یادداشتی بر می خوریم که حاکی از این است که او به ((هیولای نچایف)) می اندیشیده ، که جز تخریب افلاک به هیچ چیز راضی نمی شود.
*******
نیکلای پتروویچ گفت : ((اجازه بدهید یادآور شوم که وقتی شما همه چیز را نفی می کنید یا برای آنکه دقیقتر گفته باشم وقتی شما همه چیز را ویران می سازید ، پس می بایست درباره ی بازسازی هم چیزی بدانید.)) بازارف به او پاسخ داد : ((این دیگر مربوط به ما نیست ، نخست وظیفه ما پاک کردن زمین است.)) تورگینف ، پدرها و پسرها
*******
برگرفته شده از کتاب زندگی و مرگ لنین ، نویسنده: رابرت پاین ، مترجم: عبدالرحمن صدریه