به نام پدر

همیشه فکر می کردم انقلابی که تو کشور من سالها قبل از اینکه به دنیا بیام به وقوع پیوسته کار بیهوده ای بود.وقتی با پدرم بحث می کردم میگفتم چرا انقلاب کردی؟ میگفت مگر من تنها بودم همه ملت هم دل شده بودند.بهش می گفتم مگه شما انقلاب نکردید که دیگه زندانی سیاسی نداشته باشید پس چی شد؟میگفت ما هم همین رو گفتیم ولی بعد از چند ماه که از انقلاب گذشت دوباره زندان ها رو باز کردن به بهونه مبارزه با ضد انقلابیون و منافقین و از این حرفا.بهش گفتم فکر می کردی سرنوشت انقلاب چی میشه؟گفت ماها فکر می کردیم اون چیزی میشه که مرحوم شریعتی میگفت سوسیالیسم اسلامی یا جامعه توحیدی.پدرم کتاب های جیبی مرحوم شریعتی رو داشت.یه روز بهم گفت وقتی این کتابها رو می خریدم سعی میکردن خوب نگهشون دارم تا پسرم هم بخونتشون ولی من هیچ علاقه ای به تفکر انقلابی نداشتم.الان که انقلاب سی ساله شده از حرف های پدرم یه چیز رو خوب یاد گرفتم اونم اینه که انقلاب تو هر کشوری فقط یک بار رخ میده.یه نسل فقط می تونه انقلاب رو به وجود بیاره و نسل های دیگر فقط نظاره گر هستند.در نتیجه یاد گرفتم هیچ وقت انقلابی نباشم.هیچ وقت به وضع موجود اعتراض نکنم چونکه دیدم چطور آرزوهای پدرم تحقق پیدا کرد.من از آدمایی که جامعه رو به  سوی انقلاب مجدد سوق میدن زده میشم چونکه نتیجه یکسان هست.فقط رفرم یا اصلاحات هست که می تونه به من کمک کنه نه دگرگونی کامل.انقلاب واژه بزرگی هست برای اونایی که بودن و دیدن و نباید هیچ وقت به خاطر انقلابی بودن این افراد به دیده تحقیر به آنها نگریست.نباید بخاطر اتفاق هایی که بعد از انقلاب رخ داده و خارج از حیطه قدرتشون بوده سرزنش بشن.اما خب همه اشتباه میکنن و اشتباه انقلابیون هم نتیجه گیری درباره کاری هست که انجام دادن در حالی که همیشه نسل های بعد تصمیم می گیرن کاری که نسل های پیشین انجام دادن درست بوده یا نه.پدر من همیشه از انقلابی که در اون شرکت کرده دفاع میکنه ولی هیچ  وقت کارهایی که بعد از انقلاب رخ داد رو توجیه نمی  کنه.پس من هم فقط به انقلاب نگاه میکنم و کار پدر رو تایید می کنم و میگم به نام پدر…به نام وطن…به نام آزادی.


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.